تبليغاتX
بوسه ی مرگ


بوسه ی مرگ

سیه بپوش برادر که سبز خونین شد

اتل متل سیاست ...

محمود بکن ریاست ...

اتل متل ستاره

گاز اشک اور دوباره

اتل متل یه بازی

سهراب ، ندا ، بی بی سی

اتل متل یا حسین !

بازم بگم میرحسین ؟

بگم دارن تو میدون

به سمت صدتا جوون

تیر میزنن مامورا ؟

آره سید تو میدون

تو کوچه و خیابون

تو کوچه نه! ببخشید!

یادم نبود خطیبه

خطیبه ریش سفیده

میگه فقط خیابون

کشته داده پیر؛ جوون

سید دارم خبر واست

فشاریم اومد وسط

دارن میگن فشاریا

مشایی و کردان بیان ما نیستیم

می خوای بگن ما هم حالا حامی صهیونیستیم؟

ریختن بیرون دادو بیداد

که احمدی فلانی بیاد

رأیارو پس میگیریم

اینور برو اونور بیا

هوا بورو زمین بیا

مشایی برکنار شد

باز ثمره به جاش شد

راستی!

سید یادته با مردم ، تو انقلاب میگفتید :


" ما می گیم خر نمی خوایم پالون خر عوض می شه !!! "

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:37 توسط هماوسیما| |

خدایی که میچرخانی این چرخ فصول هر ساله را 


و میخشکانی سبزی بهار و تابستان را 


که مرگ از یادمان نرود.

خدایی که ستارگان را بر گنبد کبودت شبها میگردانی و زمان با این گردش گم میشود 


و خاطرهها اما در پس این گردونه باز میماند 


تا آنچه که رفته است از یادمان نرود.

میدانم تا بهار راه دراز است. میدانم که خواب زمستانی عدهای طولانی است. میدانم برای گذران

این زمستان سخت ذخیرهی شایسته گرد نیاوردیم.


اما
ای احوال ما در دست تو


سبزی بهار آنچنان دلربا و دلخواه است که ما شیداصفت سرِ گذر از این زمستان را کردیم.


ما دانستهایم که سبزی بهار چهقدر خواستنی است.

پروردگار این روزهای پاک، خالق روزهداران حقطلب


ما خود را، خوابزدگان را و حتی ظالمان را به دست تو میسپاریم 


که به بهار سبز تحویلمان دهی.

 
روزههای ما موقوف عید خواهد ماند، اگر عیدمان بهار سبز نباشد.

نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 18:41 توسط هماوسیما| |

خدایا
به فاطمه رجبی، ادب
به شوهرش، شهامت
به طایب ،رحم و مروّت
به بسیجیانِ ما، بینش
به لباس شخصی های ما، هویّت،
به مجلس ما خاصیت ،عطا فرما.
خدایا در این ماه پر برکت از بسیجیان ما تفنگ را بگیر

به دستانشان قرآن و به مغز شسته شده شان تفکربده


خدایا ،باری تعالی
به بازرسان ما، دلیری در گفتن حق
به رحیم مشایی، عقل
به ایمه جمعه ما، فهم
به بازجویان، خداترسی
به مرتضوی ،مذهب

 ارزانی دار


خدایا
گاز اشک آور و باطوم و ضرب و زور را از لباس شخصی ها بگیر و به آنها شخصیت و منطق بده


خدایا
به قضات ما، استقلال
به کیهانیان، انسانیت
به شریعتمداری منطق و شریعت
ولی او اصلاح ناشدنی است، به او آتش جهنم روا بدار


خدایا 
به کردان، تحصیلات
به محرابیان اختراع وتعزیرات
به صادق لاریجانی آزادگی
به برادرش، صداقت 
به آن یکی برادرش، تفکر 
به آن یکی تَرَش، تبطّل
به نیروی انتظامی، تفقّد
و به متحجرین ما ،گفتمان
ارزانی دار


پروردگارا
به مصباح یزدی، دین
به جنتی، تقوا
به یزدی فهم و سکوت 
به شکنجه گران ما ، مرگ،
 عطا فرما


خدایا
به جناب صفّار، فرهنگ
به علمای ما، آگاهی 
به بعضی ها ،بی طرفی
و مهمترش فرزند صالح،
به شورای نگهبان ما ،قانون
به قوه قضاییه ما بازهم قانون وبعد آن عدالت
که شدیدا از اینها تهی شده اند عطا بدار



خدایا 
به آخوندهای ما ،سواد 
به مجلس خبرگان ما، آزادگی وشهامت
به صدا و سیمای ما مردم داری
به وزارت کشور ما امانت داری ،بیاموز
و به محصولی ،شرف
و به فیروزآبادی ،بهداشت
وبه احمدی نژاد تمام فضایل و خصایل فوق الذکر بعلاوه

صدها صفات انسانی دیگر که شدیدا از آنها بی بهره است عطا فرما
ودر نهایت به او درست زیستن را بیاموز،نیاموخت،

چگونه از بین بردنش را به ما.
خدایا در این ماه عزیز
ریشه ی هاله نور و توهمات و تخیلات،

 کبر و خودبزرگ بینی و ریاکاری و حسد ورزی اش را بسوز و بخشکان

 

همگی با هم " الهی آمین "

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 17:4 توسط هماوسیما| |

داني آيا معني اين سبز چيست؟
کانديداي اصلح و سرسبز کيست؟

سبز يعني يک نشان افتخار
سبز يعني کهنه عشق ماندگار

سبز يعني انتهاي فصل سرد
سبز يعني سيدي از اهل درد

سبز يعني يک جهان مظلوميت
سبز يعني صبر بر محروميت

سبز يعني يک رسانه، يک پيام
سبز يعني سيدي والامقام

سبز يعنی يک نماد زندگی
صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگی

سبز يعني مهرورزي بر همه
سبز يعني راه پاک فاطمه

سبز يعني بيست ميليون خاتمي
سبز يعني بر کويرستان نَمي

سبز يعني اعتقاداتي قوي
سبز يعني ميرحسين موسوي

سبز يعني رهنوردي پرتوان
سبز يعني ملتي، پير و جوان

سبز يعني سبزي خضراي دوست
سبز يعني موسوي را دار دوست

مادر سادات يار موسوي است
حضرت مولا ولاي موسوي است

سبز يعني عشق آن پير خمين
سبز يعني راه مولامان حسين

سبز يعني انحلال خشم و کين
بازگشتي سبز بر آيين و دين

سبز يعني ماجراجويي تمام
بازگشتن بر ره سبز امام

سبز يعني سادگي، فرزانگي
هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي

سبز يعني استواريِّ امام
در دفاع از موسوي و والسّلام

سبز يعنی مرد فرهنگ و هنر
از سرانگشتش بود صدها اثر

سبز يعنی مرد ايمان و عمل
سبز يعنی نه دروغ و نه دغل

سبز يعني دوربرگردان بس است
حرف بس باشد چو در خانه کس است

سبز يعنی بر زمستان والسلام
بر بهارنو به آزادی سلام

طالب سبزم، نه ارکان ريا
بهر حفظ موسوي مهدي بيا

 

 green

 

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 14:22 توسط هماوسیما| |

در خیابان کمی کتک خوردیم

نشکستیم ولی ترک خوردیم

بسته ی چیپس توی دستت بود

ناگهان از دو جا پفک خوردیم

یک عدد چوب توی هفتم تیر

دو عدد میله در ونک خوردیم

سه عدد چیز بود شکل چماق

مثل یک جور بیل بیلک

می رسیدی پای جبعه جادو

تا ببینی چقدر چک خوردی

وقت اخبار می شود اغاز

تازه فهمیدی کلک خوردی

رفته بودی اراذل  و اوباش

سگ بغل کرده آیس پک خوردی

عربده می کشیدی از بس

چیز بدتر از ایستک خوردی

تازه یک عده ای را کتک زدی

گول اخبار قاصدک خوردی

کار دنیا همیشه بر عکس است

تو زده ای منتهی  کتک خورده ای


                                              مهدی استاد احمد 



نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 17:9 توسط هماوسیما| |

زندگی را دوست ندارم.
زنده بودن درست مانند زندانی است
که هر روز صبح تو را به شکنجه گاه می برند
تا اعتراف کنی،
دریغ از اینکه تو هیج نمیدانی
و باز شکنجه می شوی
تا اطرافیانت بگوید:
-چه با اراده!


نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 16:30 توسط هماوسیما| |

 

آقای بهمن فرمان آرا یکی از بهترین کارگردانان کشورمان چنین نوشته اند:

 

بهمن فرمان آرا 

نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 14:41 توسط هماوسیما| |



آن مرد آمد

آن مرد به زور آمد

آن مرد با هاله نور آمد

**********

آن مرد با گونی پول آمد

آن مرد برای حفظ اصول آمد

آن مرد برای برپايی حکومت جهانیش آمد

**********

آن مرد به دوستان و خويشانش مهربانی کرد

آن مرد برای گسترش عدالت ، عدالت را قربانی کرد

آن مرد مديريت فله ای را جهانی کرد

**********

اين مرد بايد برود

اين مرد بايد به زور برود

اين مرد بايد ،آرزوهايش به گور برود



نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 8:11 توسط هماوسیما| |


گفته می شود که در روزهای اخیر موجی از بستن وبلاگهای منتقد و ناراضی در سایت بلاگفا آغاز شده است . سیستم مدیریت وبلاگهای تحت پوشش بلاگفا از یک هفته پیش از انتخابات تا دو هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری از کار افتادند و در امر اطلاع رسانی و ارتباط گیری میان وبلاگنویسان ایرانی اخلالی جدی ایجاد شد اما تا به این لحظه مدیران بلاگفا حاضر به ارائهء هیچگونه توضیحی به کاربران خود نشده اند . بسیاری از وبلاگنویسانی که در این سایت فعال هستند تصمیم دارند تا در روز نهم مردادماه از سایت بلاگفا به سایتهایی خارجی کوچ کنند


نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 1:46 توسط هماوسیما| |

فرمان

دنده

نگاه

بوق

ترمز

در

    سوار!

          حرکت ......

خنده

دروغ

تعریف

ویراژ

معکوس

قیمت

چونه

مقصد

ترمز

         ایست ........

کلید

قفل

خونه

ویسکی

خنده

سرگیجه

موبایل

Reject

موزیک

عشوه

تخت

چند لحظه

آغوش....

بی حال

بدن

مرده

تسویه

لبخند

        رفتن ......

من،

او

ویسکی

آغوش

چـرا

            لذت یا قیمت ؟؟.....



نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 20:57 توسط هماوسیما| |

یه گـوسفند رو دیدم

 

                               غذا نمی خورد...

 

                               آب نمی خورد...

 

پـیش خودم گفتم:

 

                          عجب گوسفند خریه!

 

 

چند وقت گـذشت ...

 

یکی رو دیدم

 

                       نه غذا می خورد...

 

                       نه آب می خورد...

 

                       نه به حرف کسی گوش می داد...

 

 

تازه فهمیدم گوسفنده چـرا هیچی نمی خورد !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 20:9 توسط هماوسیما| |

دانی درون من به چه روزی نشسته است ؟


                                  شهری عزا گرفته پس از قتل عامها


من تشنه ام به خون کسی در گداز خشم


                               چون روزه دار تشنه به ظهر صیامها 



نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 19:43 توسط هماوسیما| |

متن كامل بيانيه ميرحسين موسوي خطاب به ملت ايران


ملت شريف ايران

نتايجي كه براي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام شد بهت آور است. مردمي كه در صف هاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي راي داده اند، با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند. آنان اينك بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است.

اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد. نتيجه آنچه كه از عملكرد متصديان بي امانت ديده ايم و مي بينيم جز تزلزل اركان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و حاكميت دروغ و استبداد نيست.

اينجانب طبق وظيفه شرعي و ملي خويش به افشاي رازهاي پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود كننده آن را بر سرنوشت كشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم كه ادامه وضع موجود همه نيروهاي موثر در نظام را به توجيه گراني دروغگو در مقابل مردم تبديل كند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه هاي جبران ناپذير قرار دهد.

به مسئولان توصيه مي كنم بيش از آن كه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند و همگي به خط قانون و امانتداري از آراي ملت بازگردند و بدانند كه خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر كس ديگر از اين حقيقت باخبرند كه در اين كشور انقلابي بزرگ و اسلامي صورت گرفته است. كمترين پيام انقلاب ما اين است كه مردم آگاهند و در برابر كساني كه با تقلب روي كار بيايند تمكين نخواهند كرد.

اينجانب از همين فرصت استفاده ميكنم و ضمن تشكر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذكر مي دهم كه ايران، اين موجود آسماني، متعلق به آنان است و نه متقلبان. اين آنان هستند كه بايد با هوشياري خود از آن حفاظت كنند. خائنين به آراي مردم ابايي از آن ندارند كه اين خانه پارسايان به آتش كشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را كه برگرفته از تعاليم ديني و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامي شور ادامه مي دهيم و با شورش دروغ كه در كشور طغيان كرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميكنيم، اما اجازه نخواهيم داد كه حركات ما شكل كور به خود بگيرد.

جا دارد از يكايك شهرونداني كه براي رساندن اين پيام سبز هر كدام ستادي بودند و تمامي ستادهاي مردمي و رسمي كه در انتخابات فعاليت مي كردند سپاسگذاري كنم و تاكيد نمايم كه تا رسيدن به نتيجه اي كه كشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.

و ما لنا الا نتوكل علي الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علي ما اذيتمونا و ع لي الله فليتو كل المتوكلون


مهندس میر حسین موسوی 
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 15:27 توسط هماوسیما| |

در همت مردانه ی ما کار، گر افتد 

             صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم 




درود بر خاتمی  


                  سلام بر موسوی 
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 23:55 توسط هماوسیما| |

You say you really know me,
you’re not afraid to show me
what is in your eyes
So tell me about the rumours
Are they only rumours?
Are they only lies?
Falling out of a perfect dream, coming out of the blue.
Is it true?
Is it over?
Did I throw it away?
Was it you?
Did you tell me you would never leave me this way?
If you really knew me
You couldn’t do this to me
You would be my friend
If one of us is lying
There’s no use in trying
No need to pretend
Falling out of a perfect dream, coming out of the blue
Is it true?
Is it over?
Did I throw it away?
Was it you?
Did you tell me you would never leave me this way?
Is it true?
Is it over?
Did I throw it away?
Was it you?
Did you tell me you would never leave me this way?
Is it real?
Did I dream it?
Will I wake from this pain
Is it true?
Is it over?
Baby did I throw it away


نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 11:59 توسط هماوسیما| |

خونه خالی

              خونه غمگین

                                 خونه سوت و کور بی تو

رنگ خوشبختی عزیزم

                              دیگه از من دوره بی تو

مه گرفته

             کوچه ها رو

                            اما سایه ی تو پیداست

میشنوم

           صدای شب رو

                          می گه اون که رفته اینجاست

تو با شب رفتی

                و با شب

                            میای از دیار غربت

توی قلب من میمونی

                            پر غرور و

                                        پر نجابت

حالا دست من تنها

                       شعر دستاتو می خونه

حس خوب با تو بودن

                        تو رگهای من می مونه

 

نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 22:14 توسط هماوسیما| |

 

تيک تاک  تيک تاک  تيک تاک

 

ساعت 7 بامداد ...

 

روز8 اردیبهشت ماه سال يکهزار و سيصد و پنجاه و هفت ...

 

نه ...

 

کمه !!!!

 

برو بالاتر ...

 

سال يکهزار و سيصد و شصت و يک ...

 

نوچ!

 

برو بالاتر ...

 

سال يکهزار و سيصد و هفتاد و هفت ...

 

نه ديگه يه دفعه زيادي رفتي بالا ...

 

يه کوچولو بيا پايين تر ...

 

آها ...

 

يه کم بيشتر ...

 

تو مي توني ...

 

مي دونم هول کردي! يه کم مناسبتا رو با هم قاطي کردي! 

وگرنه مي دونم که مي دوني امشب چه شبيه! به قول شاعر امشب چه شبيست ...!!! (به به!)

 

آفرين ...

 

خودشه ...

 

همونيه که سر زبونته!

 

اي ول ...

 

برو دارمت ...

 

برو که مي خوايم يه مناسبت داشته باشيم در حد

... اوووووووووووووه ... هوارتا ... شدييييييييييييييد ...

 و حالا ...

تيک تاک   تيک تاک   تيک تاک

 

ساعت 2 بعد از ظهر ...

 

روز 8 اردیبهشت ماه سال يکهزار و سيصد و.....ودو

(توضیحات: خانوما دوست ندارن سنشونو بگن)

از طرف سیما

 

اوميو اوميو اوميو (توضيحات : صداي گريه نوزاد ،،، بازم توضيحات : آقا من ريتمو بد نيومدم ، لابد چند سال پيش نوزادا  اينطوري گريه مي کردن ديگه. و در همين ميان  نوزاد افزود: اوميو .. اوميو ... اوميو ...

 

تبريک ميگم : شما صاحب يه دختر شديد ، يه دختر توپولو، ناز و دوست داشتني

 

 
حالا اسمش رو چي گذاشتين؟

 

هما جوووووووووووووووووووووون

به به  !!!!!!!


بزن کف قشنگه رو به افتخار هما خانم :

 


آهااااااااا آباريکلا     

 

همه با هم:هما جون دوستت داریم

هما جون                    55               

 

تولد تولد تولدت مبارک

 مبارک مبارک تولدت مبارک

 بیا بندازیم امشب یه عکس یادگاری

 همین شب که شکفتی مثل گل بهاری

 تولد تولد تولدت مبارک

 مبارک مبارک تولدت مبارک

 اشک شادیه شمعو نگاه کن

 که واست میچکه چیکه چیکه

 کام همرو بیا شیرین کن

 بیا کیکو ببر تیکه تیکه

 همه جمع شده اند دور تو امشب

 گل بوسه میدن که بشینی

 در جشن تولدت عزیزم

 همه انگشترن تو نگینی

 نگاه کن کادو هارو

 نگاه باد کنکارو

 همه افسون و رنگی

 عجب شب قشنگی

 تولد تولد تولدت مبارک

 مبارک مبارک تولدت مبارک

 

تولدتو بهت تبریک میگم عزیزم

 

 

این هماست (شاید بچه گیهاش این شکلی بوده)

 

 

 

 در پایان:

هما دوستت داریم

 

homa:

 

 

از طرف دختر خالت :(سیما)

نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 14:54 توسط هماوسیما| |

كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه ي متروك ويران را

كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

 

و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

و من گريان نالانم و من تنهاي تنهايم 

 

درون كلبه ي خاموش خويش اما

كسي حال من غمگين نمي پرسد

 

و من درياي پر اشكم كه طوفاني به دل دارم

درون سينه ي پر جوش خويش اما

 

كسي حال من تنها نمي پرسد

و من چون تك درخت زرد پائيزم

 

كه هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او

و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 16:35 توسط هماوسیما| |

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
                حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
                      دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
                   سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
                         آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
                     ای وای، های های عزا در گلو شکست
                                آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
                                       خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
                                                      "بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
                                              نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
                                             
 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irتا آمدم که با تو خداحافظی کنم
                                                                    بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست . . .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 15:29 توسط هماوسیما| |

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خسته ام

منی که غرو روتو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آورد

واسه من که برعکس کار زمونه

یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ........

هنوزم زمستون به یادت بهاره

تو قلبم کسی جز تو  جای نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره

سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب وخیالم همش فکر اینم

که دستات و باز تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم

با چشمای کورم به راهت بشینم

.........

منتظر

نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 17:11 توسط هماوسیما| |

کودک ، کنار دیوار نشسته. گرسنه ، دردمند . دست های کوچکش در انتظار لقمه ای نان دراز

می شوند ، پشت سرش یک کرکس به انتظار لقمه ای کوچک ، به انتظار بدن کودک پس کجا هستی ،

کجا هستی که کودک سو مالیایی درد گرسنگی را با تو قسمت کند ؟ دست های کوچکش را توی

دست های تو بگذارد ، حداقل سر روی شانه ی تو بمیرد ...

پدر فرزندانش را یکی یکی می کشد ، رشته های محبت را می برد ، دست های کوچکشان را

می گذارد زیر پتو و دست می گذارد روی گلویشان ، بعد خودش را می کشد.چاقو که می رود توی

دلش ، می پرسم کجا هستی ؟ کجا هستی که دست هایش را بگیری ، کودکان گرسنه اش را نجات

بدهی ، به کاسه ای آب مهمانشان کنی ، با گریه شان گریه کنی و برایشان بخندی ، از آن

خنده های معجزه آسایی که درد و رنج گرسنگی را عین ذرات خاکی که از دیوار می پرد ، از وجود آدم

دور می کند در سیاهی جنگ کره ...

کودک ، سرباز ، کودک ، مادر فرزندی که حتی نمی داند پدرش کیست ، کودک کوچک در حال

کار، در حال زجر کشیدن ، در حال قی کردن آن ته مانده زندگی اش ، درست لحظه ای که باید بازی

کند ، درست لحظه ای که باید اسباب بازی توی دستش بگیرد و به جای عروسک کوچک ، مسلسلی

بزرگ روی دوشش گذاشته اند و زیر شال کوچک آن یکی چاقویی است برای محافظت از خودش ،

در مقابل پدرش ، در مقابل همه ، درست لحظه ای که باید برود ، نور بتابد روی شانه اش و بخندد...

دنبالت می گردم پیدایت نمی کنم ، کجا هستی ؟ این دور و بر ؟ آنجا ، کنار مادری که کودک خردسالش

را به سینه چسبانده و زار می زند ؟ آن طرف تر همان جایی که دختری که پدرش او را سال ها توی

زیر زمین حبس می کند ؟

حتما هستی . می دانم که هستی . با تمام وجود امید دارم ، ایمان دارم ، قسم می خورم که هستی ،

اگر نبودی ، نمی شد . نفس کشید ، نمی شد امید داشت . نمی شد لحظه ای را شمرد ، نمی شد .

گریه کرد ، فقط باید مرد افسر و له شد .

زنده ام اما ، نفس می کشم به امید، پس می دانم که هستی .

میلاد با سعادت حضرت مهدی (ع) بر شما دوستان عزیز مبارک باد.

نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 1:37 توسط هماوسیما| |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 18:4 توسط هماوسیما| |


Design By : Night Skin